من میدانم که هرگز نخواهم مرد...

من میدانم که هرگز نخواهم مرد / گرچه قرن هاست برخاک شدم / میلیونها زمستان و تابستان گذشتند / که میلیونها از ان در پیش باشد


دایـره ی روحتـان را کشـف کنیـد !



افلاطون گفته "روح" دایره است

و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم

در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم

همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند

نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ...

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی

گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟

فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز زمانی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!

دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن ...
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی

دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی

خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند

 

نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست ...

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

 
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام

 



نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
 
زنده یاد حسین پناهی


 



نوشته شده در شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

فوت ناگهانی نوید دانایی فرد دانشجوی رشته ی مهندسی منابع طبیعی دانشگاه فسا ورودی 89 را به همه ی کسانی که بی غمی را عیب بزرگی میدانند تسلیت عرض میکنم..

 

به ساعت نگاه میکنم

حدود 3 نصف شب است

چشم میبندم که مبادا چشمانت را

از یادت برده باشم

و طبق عادت کنار پنچره میروم

سوسوی چند چراغ مهربان

و سایه های کشتزار شبگردان

خمیده و خاکستری

گسترده بر حاشیه ها

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

و خوشحالم که هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برایم حل نشده بود

آری از شوق به هوا میپرم

و میدانم که

سال هاست که مرده ام.....

 

شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

زمانی به زبان گلها سخن میگفتم

زمانی هر کلمه ای را که کرم ابریشم میگفت میفهمیدم

زمانی در خفا به وراجی سارها میخندیدم

و در رختخوابم با مگسی گپ میزدم

زمانی به تمام سوالهای جیرجیرکها گوش میدادم

و به تمام آنها جواب میدادم

و با گریه هر دانه برف در حال مرگ که فرو می افتاد

همدردی میکردم

زمانی به زبان گلها سخن میگفتم

چه شد که این ها همه از یادم رفت؟

چه شد که این ها همه از یادم رفت؟

شل سیلور استاین

واقعا چی شد که همه اینا یادم رفت؟ من زمانی توی مدینه ی فاضله ای که تو ذهنم بود زندگی میکردم.. به دور از همه ی پلیدیهایی که توی دنیا هست,هر چی هم که میخواستم چه واسه خودم و چه واسه بقیه راحت بدست می آووردم.. ولی نمیدونم چی شد که به دنیای زشت بیرون پرت شدم,شبیه بقیه ی آدمای دوروبرم.. پر از انرژی منفی..

تنها راه نجاتم اینه که یادم بیاد چجوری به زبون گلا حرف میزدم.. باید یادم بیاد..

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

قصاب ها

مرا به صلح فرا میخوانند

فواحش

به رختخواب نجابت

چه غربت بدنامی!

.....

نوشته شده در دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |


می گویند
مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدند...
یعنی زندگی؛,
تا در کنار آدم
یعنی انسان
همراه و هم صدا
باشم!
 
* می گویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب؛
چشمانشان باز گردید،
مرا دیدند،
مرا در برگ ها پیچیدند،
مرا پیچیدند در برگ ها،
تا شاید
راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند!
 
* نسل انسان زاده منست
من،
حوا...
فریب خوردۀ شیطان!!!
و می گویند،
که درد و زجر انسان هم
زاده منست!
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند.
 
* شاید گناه من باشد،
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد!
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم
دلی پاک ،
معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم !
 
* با گذشت قرن ها،
باز هم آمدم،
ابراهیم زادۀ من بود،
و اسماعیل پروردۀ من،
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید؛
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند؛
و گاه خدیجه،  در رکاب مردی که محمد اش خواندند
 
* فاطمه من بودم؛
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم !
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من !
 
* گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهش هایم کردند !
 
* اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را
بر برگ برگ روزگار
هرگز
منکر نخواهند شد!
 
* من...
مادر نسل انسان ام
من...
حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام ،مریمم
من...
درست همانند رنگین کمان
رنگ هایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدم
اختلاطی از خوب و بد،
و خلقتی از خلاقی که مرا،
درست همزمان با تو آفرید!
 
* بیاموز
که من
نه از پهلوی چپ ات ،
بلکه
استوار، رسا و هم تراز
با تو
زاده شدم .
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران
زاده من!
بغلبغلبغل
همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..
نوشته شده در دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

آنجا کیست که من اینجا نیستم؟!

نوشته شده در شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

خدا در آیینه نگاه کرد،

در آیینه ،من نمایان شدم.

من در آیینه نگاه کردم،

در آیینه خدا نمایان شد.

خدا اگر در آیینه نگاه نمی کرد

و اگر در آیینه نمایان نمیشدم من،

چه میکرد خدا؟  

خدازیر بارگران اندوه تنهایی خویش،

به تنگ می آمد از ناخدایی خویش،

بر میخاست ،به آیینه نظر میکرد

وخود را به تماشا می نشست.

او هم اکنون به تماشای خویش نشسته است

و در آیینه ی آوازهای من ،خود را می سراید.

 

مسیحا برزگر...فهم عاشقانه هستی

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

بازشد راهی

قرار شد اتفاقی بیفتد

و من افتادم

از پشت نگاه خدا

آدم هم افتاده بود از چشم خدا, بیگناه

مانده بود به آخر ماهی خورشیدی

و فروردین دیدار تازه کرد با باد

سایه ام را برد

با سلیمان این نکرده بود

واینک, این من

هزار و نوح سال است که در پی کودکی ام سیب میخورم

به جستجوی هسته ای

با چشم های باز او که مرا

به زمین داغ

سیزده بار تبعید کرد..

"شعر تحریف شده ی

 استاد محمد سلیمی"

با اینکه چهار روز از سیزده فروردین گذشته ولی اومدم که بگم:

میلادم مبارک..!

هوراهوراهورا

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

هر قاصدکی یک پیامبر است.ساکت و ساده بود. قاصدکی که داشت میرفت. فرشته ای به او رسید و چیزی گفت. قاصدک بی تاب شد
و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید. قاصدک رو به فرشته کرد و گفت:اما شانه های من ظریف است. زیر این خبر میشکند. من نازکتر از آنم که
پیامی اینچنین بزرگ را با خود ببرم. فرشته گفت:درست است آنچه بایدتو بر دوش بکشی غیر ممکن است و سنگین,حتی برای کوه. اما تو میتوانی زیرا
قرار است تو بی قرار باشی. فرشته گفت:فراموش نکن نام تو قاصدک است و هر قاصدکی یک پیامبر.آنوقت فرشته خبر را به قاصدک داد و
رفت و قاصدک ماند و خبری دشوار که بوی ازل و ابد میداد. حالا هزاران سال است که قاصدک میرود, میچرخد و میرود, میرقصد و همه میدانند که او با خود خبری دارد.
دیروز قاصدکی به حوالی پنجره ات آمده بود. خبری آورده بود و تو یادت رفته بود که هر قاصدک یک پیامبر است.
پنجره بسته بود, تو نشنیدی و او رد شد. اما اگر باز هم قاصدکی را دیدی, دیگر نگذارکه بی خبر بگذارد و برود. از او بپرس چه بود آن
خبری که روزی فرشته ای به او گفت و او این همه بی قرار شد..

بانو عرفان نظرآهاری

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

اگر به زبان مردم و فرشتگان سخن گویم و عشق نداشته باشم, به نحاس صدا دهنده و سنج فغان کننده ماننده شده ام. اگر صاحب عطیه ی پیشگویی باشم و آگاه باشم بر تمام اسرار و بر تمامی دانشها, اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوه ها را جا به جا کنم و عشق نداشته باشم, هیچم. و اگر تمامی اموالم را میان فقرا تقسیم کنم و اگر بدن خود را به آتش بسپارم اما عشق نداشته باشم, هیچ حاصلی به دستم نیست. عشق بردبار است, عشق مهربان است, در آتش حسد نمیسوزد, کبر ندارد, غرور ندارد, اطوار ناپسندیده ندارد, نفع خویش را خواهان نیست, خشم نمیگیرد, سوءظن ندارد, با ناراستی شاد نمیشود اما با راستی به شعف می آید. در همه چیز صبر میکند, همه را باور میکند, همواره امیدوار است و همواره بردبار. عشق هرگز نابود نمیشود اما پیشگویی ها نیست میشوند و زبان ها پایان میابند و دانش زایل میشود. زیرا دانش ما جزئی است و پیشگویی ما جزئی است, اما آنگاه که کامل بیابد, جزئی نابود خواهد شد. آنگاه که طفل بودم, همچون طفلی سخن میگفتم و احساسم کودکانه بود, آنگاه که مرد شدم, کارهای کودکانه را ترک گفتم. چرا که اکنون در آینه می بینم, معما وار, و در آن هنگام چهره به چهره می بینمش. اکنون دانشی جزئی دارم, و در آن هنگام خواهم شناخت, همانگونه که شناخته شده ام. اینک اما سه چیز می ماند: ایمان, امید و عشق. اما برترین آنها عشق است.

لبخندلبخندلبخند

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

در تاریخ فلسفه ما با دو شخصیت مشهور روبه رو میشویم که با اندیشه وسیع و نیروی اشراق خود به شناخت موسیقی کیهانی دست یافتند. این دو تن فیثاغورث و افلاطون از بزرگان فلسفه یونان بودند.فیثاغورث چنگ می نواخت. ارغنون نیز سازی بود که افلاطون آنرا میزد. پس هر دو فیلسوف موسیقیدان بودند. کما اینکه فارابی فیلسوف معروف ایران معروف به معلم ثانی نیز موسیقیدان بود. فیثاغورث متوجه شدکه اگر سیم چنگ را به نسبت اعداد صحیح به صدا درآورد نوای موزون و دلنشینی از آن خارج میشود یعنی نسبت اعداد صحیح موجب هم آهنگی و موزون بودن یک دستگاه میشود.

فضا نیز با صدای خورشیدی شعله های خورشیدی, سیاه چال ها و حتی انفجار بزرگ زنده است. هر جا که امواج با فشار بتوانند سفر کنند صدای کیهانی وجود دارد, آنهم از سطوح دنیاهای دیگر تا درون خورشید و ستارگان و حتی تا درون عالم اولیه. دانشمندان میتوانند از رعد و برق, شفق قطبی و شعله های خورشیدی امواج رادیویی تولید کنند که ما بتوانیم صدای آنها را بشنویم. امواج صدا نه تنها از میان اتمسفرهای مریخ, زهره و تیتان عبور میکند, بلکه درون خورشید ما نیز طنین انداز میشود و در گاز اطراف یک سیاه چال در حال رشد موج میزند. صداهای کیهانی دیگر زمانی اتفاق می افتد که گازهای دارای بار الکتریکی مثل آن دسته از گازهایی که در شعله های خورشیدی و شفق قطبی وجود دارند با میدان مغناطیسی سیاره کنش و واکنش می کنند. نتیجه اینست که دانشمندان میتوانند این صداها را به صورت امواج رادیویی درآورده و به گوش ما برسانند. و اما صدای خورشید! خورشید یک توپ عظیم از هیدروژن و هلیوم است و واسطه ای است برای انتقال امواج صدا. اصوات همانند امواج سفر میکنند. در خورشید امواج درونی آن به سطح خورشید می آیند, بازتاب میابند و دوباره به سوی مرکز خورشید باز میگردند. همانطور که امواج بر هم تاثیر میگذارند, خورشید در میلیون ها فرکانس مختلف و الگوهای سطحی ارتعاش میکند. اخترشناسان بیش از 100000 نوع ارتعاش را ثبت کرده اند. هر یک از این نوع ارتعاشها خود یک نت موسیقی است.

دانشمندان فکر میکنند سیاه چال نیز فشار جدیدی را به طور منظم ایجاد میکند, این موج در هر ده میلیون سال یکبار انجام میشود. فرکانس این فشار منطبق است با نت سی بمل. حدود 57 اکتاو است و هشت ردیف مضراب کامل و زیر نت سی در پیانو است. این صدا میلیارد بار زیر حد شنوایی انسان است.

صدای انفجار بزرگ نیز در کیهان طنین انداز است. صدای مه بانگ شاید آغاز یک آهنگ و سمفونی بزرگ کیهانی است.

همانطور که دانشمندان, اخترشناسان و کیهان شناسان به صدای کیهان گوش میکنند, بینش جدیدی درباره ی کار عالم پیدا میکنند. نوعی سمفونی کیهانی در اطراف ما نواخته میشود. چه اصطلاحی بهتر از موسیقی کیهانی میتوانیم برای آن به کار ببریم ; این آن چیزی است که فیلسوفان قدیم یونان به آن اندیشیده بودند. جالب اینجاست که آنچه فیلسوفان و دانشمندان باستانی درباره ی موسیقی کیهانی و نوای آسمانی گفتند امروز به تدریج دانش رسمی و دریافت های دانشمندان بر این موضوع صحه میگذارد.

''از کتاب ژرفای هستی

نوشته ی دکتر محسن فرشاد''

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

سلام.. چند روز پیش به یه مطلب خیلی جالب برخوردم که میگفت جهان از صدا یا موسیقی یا کنز مخفی به وجود اومده..! به عبارت دیگه این جهان از صوت خدا به وجود اومده.. چند سال پیش توی یکی از مجله های روح و روان حسن رهبرزاده خونده بودم که هفت تا جهان وجود داره. که جهان اول و دوم همون جهنم خودمونه, جهان سوم بهشته, جهان چهارم و پنجم رو یادم نیست, جهان ششم صوت خداست!! و جهان هفتم هم جهان عشقه.. یعنی توی جهان ششم فقط صوت خدا هست.. یه جایی هم خوندم که مسیح گفته: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.. اگه چیز بیشتری راجع به این موضوع میدونید حتما بهم بگید..!

همیشه شاد باشید دوستان عزیز

 و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغل

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود,

گاهی نمیشود که نمیشود,

 گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است,

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود,

گدای گدایی و بخت نیست,

گاهی تمام شهر گدای تو میشود!

"دکتر علی شریعتی"

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغل

نوشته شده در پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت,سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید,نتواند,که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی,به اکراه آورد دست از بغل بیرون,که سرما سخت سوزان است.

نفس,کز گرمگاه سینه ات آید برون,ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاینست,پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آری...

دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی,در بگشای!

منم من,میهمان هر شبت,لولی وش مغموم.

منم من,سنگ تیپاخورده رنجور.

منم من,دشنام پست آفرینش,نغمه ناجور.

نه از رومم,نه از زنگم,همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در,بگشای دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت سال و ماهت

پشت در چون موج میلرزد.

تگرگی نیست,مرگی نیست,صدایی گر شنیدی,

صحبت سرما و دندان است...

چه میگویی که بیگه شد,سحر شد بامداد آمد؟

فریبت می دهد,بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر,درها بسته.

سرها در گریبان,دست ها پنهان,نفس ها ابر,دلها خسته و غمگین,

درختان اسکلت های بلور آجین,زمین دلمرده,سقف آسمان کوتاه,

غبار آلوده مهر و ماه,

زمستان است..

مهدی اخوان ثالث

این شعر شرح حال دلم بود................................

نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده! حس میکنم ره گم کردم..

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید...

نوشته شده در شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

تئو گیمبل در کتابش به نام شکل صوت رنگ و شفا می گوید در آغاز ظلمات مقدس حکمفرما بود و از این ظلمات نور سر بر آورد. نور و تاریکی رقص آفرینش را به پایکوبی برخاستند و بدین گونه رنگهای طیف متولد گردیدند. در مبحث آفرینش فصل نهم از کتاب مقدس انجیل آمده است که خداوند به نوح قول داد که هرگز زمین را بر اثر سیل ویران نکند و نشانه ی این سوگند رنگین کمانی است که او هر بار در آسمان نمایان می سازد.

((کمانم را در ابرها می نهم تا نشانه ی عهدی باشد بین من و زمینیان.))

بدون شک رنگ یکی از قدیمی ترین اشکال درمانی است. پیشینیان ما از چگونگی تاثیر رنگ های موجود در طبیعت بر بدن آگاه بودند.آنان اوقات بسیاری را در طبیعت به جذب و تنفس رنگ های زنده ی آن صرف کردند. آنان همچنین دریافته بودند که رنگ غذاهای مصرفی راه دیگری برای درمان بدن است. نزد پیشینیان رنگ با عرفان آمیخته بود. آنها درباره ی مکانیسم جهان کمتر اطلاعی داشتند و سازش پذیری با نیروهای آسمانی برای آنان حکم مرگ یا زندگی را داشت. در تمدنهای باستانی رنگ مظهر نور بود و به همین دلیل رنگ با خدایان مرتبط گشته بود. به طور مشابه تمدن های یونانی رنگ را با توازن گیتی توام دانستند. زندگانی مصریان مملو از سمبلهای رنگی بود. رنگ در هنر و فرهنگ مصر جلوه گر بود. آنان غنای رنگ را چه در طلسم هایی که به خود آویزان می کردند و چه در معابدی که برپا میداشتند به کار می بردند. مصریان مرده ها را مومیایی کرده و با صورتک های زیبا و زیور آلات رنگارنگ می آراستند. پیش سینه ی کشیشان به نشانه ی تقدس داوریهایشان آبی رنگ بود. زمان نزد آنان ابدیتی سبز رنگ می  نمود. در سراسر تاریخ رنگ با خدایان و رب النوع ها هم آمیزش بوده است. آتنا دختر زئوس جامه ی طلایی به تن داشت. نزد سرس(الهه ی طبیعت رومیان) خشخاش قرمز مقدس بود. در کیش برهمایی زرد رنگ مقدسی به شمار می آید وجامه ی بودا به رنگ زرد یا طلایی بود. در اوپانیشادها آمده است که ((در جایگاه عرش طلایی برهما قرار دارد همچنان نادیدنی و ناب. اوست نور تابناک تمامی نورها)) رنگ مقدس حضرت محمد سبز است. در دین یهود قرمز آبی ارغوانی و سفید رنگهای مقدس را تشکیل می دهند.

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغلبغل

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

سلام..بالاخره رسیدیم به چاکرای هفتم:

ساهاس رارا یا چاکرای تاجی

ساهاس رارا مرکزی است درست در بالای قله ی سر که سمبل آن نیلوفر آبی با هزار گلبرگ به نشانه ی بی نهایت بودن است. این چاکرا ما را به سوی سرای ابدی,نهایی و برتر هدایت میکند. چاکرای تاجی مرکز آگاهی محض و مقر شیوا(مظهر قدرت آسمانی, مسئول ترفیع انسان از کالبد خاکی به روشنگری روحی)است. در تمرینات پیشرفته ی یوگا, هنگام مراقبه بر روی چاکراها, نیروی زمین(شاکتی) از میان چاکراها عبور میکند تا اب قدرت روحی شیوا هماهنگ گردد. با رسیدن به این حالت به قدرت درک و واقع بینی دست یافته و از نیاز به حلول دوباره در کالبد فیزیکی دیگر فراتر میرویم, مگر آنکه برای کمک به بشریت حلول به کالبد جسمانی را خود برگزینیم. این مرکز توسط سیاره ی نپتون رهبری میشود و کیفیت تابشی آن جادوی سفید تشریفاتی است. برای چاکرای سر مانترایی وجود ندارد. ساهاس رارا بیرون از کالبد جسمانی قرار داشته و عمدتا با شعور برتر خود حقیقی در پیوند و ارتباط است. رنگ بنفش ساطع شونده از آن رنگ, وقار, عزت نفس و شفاست. غده ی درون ریز مرتبط با آن غده ی صنوبری است. هنگام باز بودن این مرکز, فرد روحانیت خود را به طریقه ای بسیار شخصی می بیند, روحانیتی که به هیچ تعصب خاصی وابسته نیست. بیداری کامل این مرکز شخص را قادر میسازد که به سه چاکرای بالاتر دسترسی پیدا کند.( به نظرتون سه چاکرای بالاتر چیه؟؟)

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغل 

نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

آجنا یا چاکرای سر(چاکرای مورد علاقه ی خودم)

آجنا چاکرا به معنی فرمان است.چاکرای سر همان مرکز دریافت دستورات رسیده از خود برتر به فرد می باشد. نماد سمبلیک چاکرای سر به شکل دو گلبرگ است که در مرکز سر قرار دارد و آن را چشم سوم می خوانند زیرا در صورت بیدار شدن این مرکز به صورت چشم سومی با ویژگی  استعدادهای تله پاتی و پیش آگاهی عمل میکند. سمبل این چاکرا دایره ای حاوی یک مثلث وارونه است و مانترای آن ام می باشد. چاکرای سر تحت کنترل سیاره ی اورانوس فعالیت کرده. از خودگذشتگی و آرمانگرایی از کیفیت های تابشی آن به شمار می آیند. دو گلبرگ به نشانه ی نفس و روح هستند بعبارتی ذهن استدلالی و ذهن الهامی. در این مرکز دو نادی اصلی یعنی ایدا(مذکر) و پین گالا(مونث) با هم ملاقات می نمایند. با ادغام و آمیزش  جنبه های مذکر و مونث در فرد بیداری روحی حاصل می آید. در حین مراقبه اغلب از آجنا به عنوان نقطه ای برای تمرکز استفاده می شود. هنگام بیداری این چاکرا در فرد قدرت روشن بینی روشن شنوی و تله پاتی پدیدار می گردد.متفکر گاه چاکرای سر را دری قلمداد می کنند که به قلمرو آگاهی برین و آگاهی عمقی باز می شود. از طریق این چاکراست که شخص می تواند توانایی های هوشی حافظه اراده تمرکز تدبیر و تجسم را در خود افزایش دهد. هنگامی که این مرکز کاملا بیدار است ما در ورای کارمای خود(رسیدن به سطحی از مسیر روحی که در آنجا قانون علت و معلول به ما مربوط نیست) به سر می بریم اما در این حال قادر به دیدن کارمای اطرافیان و اقوام و ملیت های جهان هستیم. در حال متمرکز بودن در این چاکرا این توانایی در ما ایجاد می گردد که به دیگران در محور کارهایشان کمک کنیم. در سطح جسمانی چاکرای سر با چشم ها بینی گوش ها و مغز ارتباط دارد. ناپایداری این مرکز به خستگی  تحریک پذیری گیجی و افکار خشن منجر میشود. عدم تعادل چاکرای سر موجب گرفتاری سینوس ها تب یونجه(؟؟؟) بی خوابی تنش روحی التهاب عصبی و میگرن می گردد. غده ی درون ریز وابسته به این مرکز هیپوفیز است. چشمک

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغل   

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

دلم از نام مسیحا میلرزد

از پس پرده ی اشک

من مسیحا را بالای صلیبش دیدم

با سر خم شده بر سینه که باز

به نکوکاری,پاکی,خوبی

عشق می ورزید

و پسرهایش را که چه سان پاک و مجرد!

به فلک تاخته اند.

فریدون مشیری

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغل

نوشته شده در شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

ممنون از پیام های تبریکتون.. این پستی است از راهی دور.. از فسا!!!

ویشودها یا چاکرای گلو

لغت ویشودها به معنی پالایش است و بنابراین این چاکرا مرکز تصفیه سازی نام دارد. سمبل این مرکز یک نیلوفر آبی به رنگ بنفش دودی با 16 گلبرگ است که در مرکز آن مثلثی وارونه با دایره ی سفید رنگی محاط بر آن قرار دارد. چاکرای گلو با حس شنوایی در ارتباط بوده و با ستاره ی عطارد پیوند دارد و طرح حیوانی این مرکز را فیل و مانترا یا صوت چاکرای گلو را هام تشکیل می دهند . گفته می شود که چاکرای گلو محلی است که در آن معجون آسمانی(اکسیر اسرار آمیز حیات جاودانی) چشیده می شود. این اکسیر نوعی شیرین است که از غده ای به نام لالانا چاکرای واقع در خلف گلو ترشح می شود. غده اکسیری فوق خود به کمک تمرینات پیشرفته ی یوگا تحریک می گردد. این اکسیر قادر است هر یوگی را بدون آب و غذا برای هر مدتی زنده نگه دارد. در سطح جسمانی این چاکرا سیستم عصبی, اعضای تناسلی زن, طناب های صوتی و گوش ها را تحت کنترل خود دارد و غدد درون ریز مرتبط با آن غدد تیروئید و پارا تیروئید می بانشند.

چاکرای گلو مرکز خلاقیت و آفرینندگی به ویژه در کلام است. استفاده از این مرکز در برقراری ارتباط تنها مختص به انسان هاست. عرفان تبتی برای هر صوت یک ارتعاش یا یک انرژی غیر قابل رویت قائل است که تنها به هنگام ضرورت به زبان می آید. امروزه ما بی وقفه به صحبت درباره ی چیز های نه چندان ویژه مشغولیم. به همین دلیل احساس صوت در ما کشته شده است. در مکتب اسرار آمیز شرق صوت همواره به شکل مانترا برای بالا بردن سطح هشیاری و آگاهی مورد استفاده قرار گرفته است. برای آواز خواندن از این مرکز استفاده می شود. موسیقی تولید شده توسط صدا از نظر درمانی بسیار موثر است. مرکز گلو پلی است بین قلمرو جسمی و روحی. هنگام باز این مرکز برقراری ارتباط با دوستان قدیمی ممکن است با مشکل مواجه گردد, زیرا ورود به قلمرو روحی انرژی های فرد را دستخوش تغییر ساخته و دوستان  قبلی با احساس این تغییرات ایجاد ارتباط با انرژی های روحی را مشکل می یابند. اما این انرژی های تازه شروع به جذب دوستانی جدید با عقاید مشابه می کنند. با بیدار شدن این مرکز استعداد ارتباط ذهنی(تله پاتی) و اطلاع از گذشته, حال و آینده در فرد تجلی پیدا می کنند. عدم تعادل در این مرکز می تواند منجر به بروز بیماری آسم, سر گیجه, آلرژی ها, کم خونی, احساس خستگی, لارنژیت, گلو درد و اختلالات قاعدگی گردد. همچنین ممکن است زمینه ی اختلالات پوستی و تنفسی را فراهم آورد. از طرفی ممکن است احساس تهی بودن و اشکال در ابراز وجود به فرد دست می دهد.

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغلبای بای

نوشته شده در شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

سلام.. من بالاخره دانشجو شدم! رشته علوم کامپیوتر مجتمع آموزش عالی فسا.. هر چند که توقع داشتم معماری تهران قبول شم ولی با اون وضع درس خوندنم همینم از سرم زیاده!! چیزی که این روزا خیلی منو ناراحت کرده نگاه سرزنش بار اطرافیان و تیکه هایی هست که بهم می اندازند! آخه همه توقع داشتند من تهران قبول شم و حالا که نشدم نارضایتیشون رو اینجوری ابراز میکنند. اصلا نمیتونید تصور کنید که من چه شرایط سختی دارم! هر چی جلوتر میرم بیشتر احساس پوچی میکنم و بیشتر دلتنگ گذشته هام میشم.. آرزو دارم برگردم سال 84 و زمان همون جا متوقف بشه! چون تنها زمانی که توی این 18 سال احساس شادی و خوشبختی میکردم همون سال 84 واوایل 85 بود. ولی چه کنم که ممکن نیست.... ما خودمون رو اسیر زمان و ساعت کردیم و به نظر میرسه که هیچوقت نتونیم از دستش خلاص شیم.. نمیدونم این چه حال غریبیه که من دارم! درسته که من قبل از اینکه دنیا بیام خودم این زندگیو این شهرو این کشورو این اتفاقات رو این...رو انتخاب کردم ولی نمیدونم هدفم از این کار چی بوده؟! فعلا که دارم ذره ذره نابود میشم! کاش زمان به عقب برمی گشت..

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها دیروزها

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبارآلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

همیشه ی همیشه شاد باشید و فقط وفقط به منش پاک و مهر دلبسته شوید..دل شکسته

نوشته شده در شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

ای پدر ما که در آسمانی!

گروهبان که از خواهر و مادر بچه بازجویی میکرد,سروان

دست بچه را گرفت و با خود به اتاق دیگر برد.

گفت:بابات کجاست؟

بچه زیر لب گفت: رفته آسمان.

سروان با تعجب پرسید:چی؟! مرده؟

بچه گفت: نه. هر شب از آسمان پایین می آید, با ما شام می خورد.

سروان چشم گرداند و در کوچکی را در سقف دید..

 

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

هفت بار روح خود را تحقیر کردم:

بازندهاولین بار هنگامی که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان داد.

منتظردومین بار آنگاه که در برابر فلج ها می لنگید.

خیال باطلسومین بار آن وقتی که در انتخاب بین آسان و سخت آسان را برگزید.

افسوسچهارمین بار زمانی که مرتکب گناهی شد و خود را تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

نگرانپنجمین بار آن هنگام که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.

سوالششمین بار آن وقت که چهره ای زشت را تحقیر کرددر حالی که نمی دانست آن چهره یکی از نقاب های خود است.

ناراحتهفتمین بار آن زمان که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت فضیلت است.

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید.بای بایمنتظر

(کسی نمیدونه این نتیجه های کوفتی انتخاب رشته کی میاد؟؟ سنجش که خبری نیست!)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |

آناهاتا یا چاکرای قلب

آناهاتا به معنی ضربه نخورده است.کلیه ی اصوات در دنیا از برخورد اجسام با هم تولید میشوند. این امر باعث ایجاد ارتعاشات یا امواج صوتی می گردد. صوت ازلی آمده از ورای این جهان یا همان آناهاتا منشا همه ی اصوات است.این مرکز محلی است که صوت اشکار میشود. همچنین این همان مرکزی است که از انجا راه به سوی شعور برتر آغاز می گردد. این چاکرا بین چهارمین و پنجمین مهره ی سینه ای قرار دارد و یک نیلوفر ابی سبز رنگ با دوازده گلبرگ سمبل آن است. در مرکز این گل ستاره ای شش پر(همانند ستاره ی داوود) به نشانه ی ارتباط با عنصر هوا و حس لامسه قرار گرفته است. سیاره ی ناظر براین چاکرا ونوس است. مانترای مرتعش سازنده ی این مرکز یام حیوان به تصویر درآمده ی آن آهو می باشد. در سطح جسمانی آناهاتا با قلب و سیستم گردش گردش خون, ریه ها, دستگاه تنفس سیستم ایمنی بازوها و دستها در ارتباط است و غده ی درون ریز منسوب به این چاکرا تیموس می باشد.متفکر

چاکرای قلب همان مرکزی است که از طریق آن عاشق می شویم. عشق در سطوح مختلفی قابل ابراز است: عشقی کاملا خودخواهانه, طلب کار, محدود کننده یا عشقی مهربان و دلسوز. هر چه میزان باز بودن این مرکز بیشتر باشد ظرفیت ما برای بسط دادن آن به یک عشق معنوی غیر تقاضامند بیشتر خواهد بود. از طریق این مرکز برقراری ارتباط با افرادی که رابطه ی عاشقانه با آنها داریم میسر می گردد. وقتی این مرکز باز باشد زیبایی و عشق روحانی نسبت به هم نوعان را در خود احساس می کنیم. بیدار شدن این چاکرا حساسیت بیشتر در لمس و یک نوع دل کندن از اشیا مادی را با خود به همراه می آورد.

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید.. فرشتهبای بای  

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

مانی پورا یا چاکرای شبکه ی خورشیدی

واژه ی مانی پورا به معنی شهر جواهرات یا پر گوهر است. این مرکز را از این جهت به این نام می خوانند که مرکز اتش است; نقطه کانونی که مانند خورشید طلایی میدرخشد. در فلسفه چین به این چاکرا گرمادهنده ی سه گانه لقب داده اند زیرا در طی مراحل گوارش گرما تولید می کند. در مکتب ‍ژاپن به ان هارا گویند که معنی ان شکم است. در بسیاری از مکاتب برای فعال سازی انر‍ژی های این مرکز به اموزش اواز هارمونی میپردازند. این چاکرا بین دوازدهمین مهره ی سینه ای و نخستین مهره ی کمری قرار دارد. تصویر این شبکه به شکل یک نیلوفر ابی با 10 گلبرگ به رنگ زرد روشن است. در مرکز این گل یک مثلث وارونه قرمز رنگ با 3 برامدگی T شکل است که از هر ضلع بیرون زده اند. علامت حیوان منسوب به این چاکرا قوچ و مانترا یا صوت ان رام است.متفکرمتفکرسوال

شبکه خورشیدی مرکز نشاط در کالبد جسمانی و کالبد روحی است, زیرا در این مراکز پرانا(نشاط بالا رونده) و اپانا(نشاط پایین رونده) با یکدیگر ملاقت کرده و حرارت لازم برای حمایت از حیات را ایجاد می کنند. با ملحق شدن این دو انرژی, چاکرای شبکه خورشیدی بیدار می گردد. این مرکز تحت تنظیم و کنترل خورشید است و کیفیت تابشی ان هوش فعال می باشد. در سطح نجومی یا احساسی این مرکز با خواست و هیجان پیوند دارد. عدم اعتماد به نفس و فقدان پشتکار به ضعف این شبکه ارتباط دارد. در سطح جسمانی این مرکز عمدتا با فرایند هضم و جذب مرتبط می باشد. غدد, فرایندها و اعضا تحت تاثیر این چاکرا عبارتند: تنفس, دیافراگم, معده, دوازدهه, کیسه ی صفرا, کبد و لوزالمعده. هنگام ناپایداری و عدم ثبات این چاکرا فرد در معرض جهش های خلقی سریع قرار گرفته و ممکن است دچار افسردگی, درون گرایی, خستگی, اختلال گوارشی و عادات غذایی نابهنجار گردد. بدکاری این مرکز در صورتی می تواند به حالات عصبی و سرطان منجر شود که انرژی های رسیده از مرکز قلب امکان بارز شدن در سطح جسمانی را پیدا نکنند. این شبکه دارای فعالیت متقابل با چاکرای قلب و چاکرای خاجی است و با مسدود شدن ان امیزش جنسی ارتباط خود را با عشق از دست میدهد. این مرکز همچنین با پیوند درونی در ارتباط است. هنگام برقراری ارتباط دوستی میان دو نفر رشته هایی میان شبکه ی خورشیدی ان دو ایجاد می گردد. هر چه این پیوند قوی تر باشد, رشته ها نیرومندترند. با پایان گرفتن پیوند دوستی این رشته ها به اهستگی از هم گسیخته میگردند. رشته ی مشابهی نیز میان مادر و نوزاد برقرار است.لبخندلبخند

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بغلبای بای

نوشته شده در یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

سلام سلام سلام!خوشمزه امروز 2 قسمت از فیلم 24 رو دیدم..لبخند فقط میتونم بگم عالی بود! فکر نمیکردم که بعد از فراراززندان معتاد یه فیلم دیگه بشم,البته اعتیاد من یه سری مراحل داره که فعلا در مراحل اولیه هست!! 24 سراسر هیجان هست و طوری هست که ثانیه ها در اون ارزش داره. داستان فیلم اینه که یه مرد سیاهپوست کاندیدای ریاست جمهوری هست و به نظر میرسه که میخوان ترورش کنن.. پس سازمانی که کارش مربوط به ترور هست دست به کار میشه تا بفهمه چه کسایی میخوان این مرد سیاه رو ترور کنن و هر چی جلوتر میرن می بینن که قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفاست و پای نیروهای خودی در میون هست و بالاخره اینکه به هیچکس نباید اعتماد کنن!!

پخش این فیلم از تصویر دنیای هنر هست و دوبله ی خیلی خوبی داره,حالا اینکه چقدر سانسور داره رو من دیگه خبر ندارم. تا اینجا تنها مشکل فیلم این هست که تیتراژ خوبی نداره ولی تیتراژ فراراززندان جوری بود که ادم به شدت هیجانی میشد و دلش میخواست فیلمو ببینه! البته نباید این دو تا فیلمو با هم مقایسه کرد.. امیدوارم که اخر 24 مثل اخر فراراززندان نباشه و یه فیلمنامه ی درست و حسابی داشته باشه!!سبز

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بای بایبغل

نوشته شده در جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

سلام سلام سلام سلام; رمضونتون مبارک!! لبخندامسال رمضان تلویزیون اصلا برنامه درست و حسابی نداره. اون از ماه عسل که حسن جوهرچی تصاحبش کرده اینم از فیلماشون.. جراحت که یه ذره همچین خجالت اوره, در مسیر زاینده رود هم که زیاد نمی بینمشولی به نظر فیلم بدی نمیاد. نون و ریحون هم که طبق معمول داستان عشق و عاشقی یه سری جوون هست ولی با شکلی متفاوت!!ابرو جالب تر از همه فیلم ملکوت هست که از شبکه 2 پخش میشه!!!! تبلیغشو که قبل از ماه رمضون دیدم فکر می کردم باید جالب باشه. موضوعش بد نیست با توجه به اینکه بازیگرای خیلی خوبی هم داره... ولی چیزی که در مورد این فیلم خیلی جالبه موسیقی متنشه! اگه شماها هم مثل من فیلم کنستانتین با بازی کیانو ریوز رو دیده باشین (نگین ندیدین که خودمو از یه جایی پرت میکنم پایین) و به موسیقی متن قشنگش توجه کرده باشین متوجه میشین که موسیقی متن ملکوت تقلید استادانه ای از موسیقی این فیلم هست!عصبانیعصبانی  فقط صدای تار و سه تار و از این جور چیزها بهش اضافه کردن که ایرانی به نظر برسه!!!عصبانیما اهنگسازهای خیلی خوبی توی ایران داریم ولی نمیدونم چرا ازشون استفاده نمیکنن و به جاش میرن از موسیقی فیلمی که خیلی باهاش مخالفن استفاده میکنن؟!! البته فقط ایران اینطوری نیست.. چند هفته پیش بود که یه فیلم خیلی خوب با بازی جیسون استاتهام دیدم ولی اخر فیلم یه دفعه موسیقی فیلم RIS (جنایت های غیر حرفه ای) رو پخش کرد! یه فیلم دیگه هم دیده بودم که موسیقی متن ارباب حلقه ها رو پخش میکرد!!! به این کار میگن چپاول موسیقی متن!!عصبانیعصبانیعصبانی که اصلا هم کار درستی نیست, حس فیلم از دست میره چون موسیقی اشنای فیلم, تو رو یاد یه فیلم دیگه میاندازه!!به هر حال امیدوارم که دیگه فیلمای این مدلی به چشممون نخوره!!!خنثی

همیشه شاد باشید و به منش پاک ومهر دلبسته شوید..ناراحتبای بای

نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

٢.سوادیست هانا یا چاکرای خارجی

معنای تحت اللفظی سوادیست هانا عبارت از محل اقامت شخص میباشد. این چاکرا وسط حد فاصل شرمگاه و ناف واقع است و سمبل ان یک نیلوفر ابی نارنجی رنگ با ۶ گلبرگ استکه از خود رنگ نارنجی ساطع می گرداند. درون این گلبرگ ها هلالی است که تمساحی در ان لانه کرده است. هلال سفید مظهر ماه,سمبل گیرندگی زن میباشد. این هلال با عنصر اب در ارتباط بوده و جریان مایعات بدن را تحت تاثیر قرار می دهد و مانترا یا صوت ان را وام تشکیل می دهد. این مرکز توسط ماه اداره می شود. عشق و عقل به عنوان کیفیت تابشی ان شناخته می شوند. انرژی ساطع شده از این محل از کیفیتی بسیار لطیف تر از انرژی پایین رونده به زمین مرکز قاعده ای برخوردار است.متفکرمتفکر

این مرکز با مسائل جنسی در ارتباط بوده و تا سن بلوغ بیدار نمی شود. پس از نیروی حیات متعلق به چاکرای قاعده ای,انرژی جنسی پر قدرت ترین انرژی در انسان است. این مرکز با پنجمین چاکرای اصلی یا چاکرای گلو پیوند دارد. با بجا اوردن برخی از اداب و مناسک عرفانی,انرژی جنسی با تغییر ماهیت از این مرکز به مرکز گلو انتقال یافته و برای ایجاد خلاقیت و ارتباط مورد استفاده قرار می گیرد,خلاقیتی که به جهان های برتر راه دارد. قدرت معجزه اسای جنسی از این مرکز جهت تغییر شکل فرد استفاده میشود,اما این کار نیاز به کنترل شدید جسمانی و ذهنی دارد. کسانی که به تمرین یوگای عرفانی می پردازند می توانند به دو طریق از انرژی جنسی سود جویند: راه نخست با کمک یک شریک جنسی است. در این راه فرد از اتحاد جنسی به عنوان راهی برای یکی ساختن خود با شعور مطلق هستی استفاده می کند. راه دوم عبارت از تبدیل این انرژی در درون خود جهت متحد ساختن انرژی های مونث و مذکر موجود در خویش است. این پیوستگی و اتحاد باعث می گردد که رد به صورت کل دراید و با حقیقت مطلق یکی شود. این مرکز با احساسات ترس و اضطراب پیوند دارد. غدد و اعضا تحت تاثیر این چاکرا عبارتند از: پوست, اعضا تناسلی(به خصوص از نوع زنانه), کلیه ها, مثانه, سیستم گردش خون و سیستم لنفاوی. غد درون ریز مرتبط با این مرکز را غدد فوق کلیه تشکیل می دهند.متفکر

در زمان حداکثر فعالیت این مرکز, قدرت های روحی و الهامی ازاد میگردند. هنگامی که این قدرت ها برای نخستین بار بیدار می شوند, میتوانند اشفتگی انرژی های جنسی را سبب شده و هشیاری نسبت به تحریکات خارجی را افزایش دهند. این حالات گر چه به وضیت متعالی خواهند رسید, اما این تعادل در سطح بالاتری از اگاهی برقرار خواهد گردید.

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید..بای بایبای بای

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط فریبا نظرات () |

١.مولاهادرا یا چاکرای قاعده ای

مولاهادرا به معنی ریشه یا قاعده است.در مکتب اسرارامیز شرق سمبل این چاکرا یک نیلوفر ابی به رنگ قرمز تیره با ۴ گلبرگ است. درون دایره ای که بوسیله ی این گلبرگها ایجاد میشود مربع زرد رنگی به منزله ی زمین و ثبات ان قرار دارد. از این مربع 6پیکان,4 پیکان از گوشه ها و 2 پیکان از میانه ی اضلاع جانبی به بیرون امتداد دارند که نماینده ی راههای گوناگونی هستند که در جاده ی طولانی زندگی پیش روی هر یک از ما قرار داده شده اند. حیوان مرتبط با این چاکرا فیلی با هفت خرطوم است. این خرطوم ها نشانگر اهمیت مواد معدنی ضروری برای تغذیه ی زندگی جسمانی میباشند. درست در بالای فیل مثلث قرمزی قرار دارد راس ان به طرف پایین نشانه رفته است و نماینده ی جنبه ی مونث خلقت میباشد. در درون مثلث یک الت مردانه قرار دارد که ماری به دور ان حلقه زده است. در بالای الت مردانه ماه هلالی شکلی به نشانه ی منشا اسمانی کل انرژی ها واقع است. مانترا یا صوتی که با ان به رزنانس در می اید لام خوانده میشود. فرشته

مولادهارا در انتهای استخوان دنبالچه قرار داشته و به سمت پایین انتشار می یابد و از این طریق ما را به سیاره ی زمین اتصال میدهد. رنگ پرتوهای ساطع از این چاکرا قرمز است,رنگی که در طیف با پایین ترین فرکانس در حال ارتعاش میباشد. این مرکز حاوی انرژی اصلی یا کوندالینی شاکتی(kundalini shakyi) است. گفته میشود که هنگام امادگی فرد از نظر ذهنی,روحی و جسمی, مار از خواب بیدار شده و راه خود را از میان بقیه ی چاکراها به سمت چاکرای تاجی در پیش میگیرد و در انجا روشن بینی و درک را به ارمغان میبرد. این چاکرا با زمین در ارتباط بوده و خود مرکز انرژی و سرزندگی و نشاط جسمانی است. چاکرای قاعده ای حس بویایی را تنظیم میکند و دارای کیفیت تابشی خواست و فدرت است. سیاره ی مریخ منسوب به این چاکراست. قسمت هایی از بدن که تحت تاثیر این چاکرا عمل میکنند عبارتند از: ساق پاها,پاها,استخوان ها,روده ی بزرگ,ستون فقرات و سیستم عصبی. غدد درون ریز مرتبط با این چاکرا همان غدد جنسی(بیضه ها در مذکر و تخمدان ها در مونث) می باشند. تاثیر این مرکز بیشتر بر بیضه های مرد مشهود است. هنگامی که مرکز قاعده ای در حداکثر فعالیت به سر میبرد در فرد خواست نیرومندی برای حیات در زندگی مادی ایجاد میگردد. در این حال فرد مملو از نشاط و انرژی است, در نظر اوهیچ چیز مشکل نیست و زندگی سراسر ماجراجویی است و بس! در صورت انسداد این مرکز سطوح انرژی فروکش می نماید, در این حال به فرد این احساس دست میدهد که برای امور روزمره رنج کشیدن قابل تحمل نیست, دیگر اشتیاق به زندگی بی معناست..متفکر

همیشه شاد باشید و به منش پاک و مهر دلبسته شوید.لبخندبای بایبای بایخواب

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ توسط فریبا نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت